خرید بک لینک

تشرف امام خامنه اي جناب آقاي صديقي شب فاطميه روي منبر در بيت ايشان ( بيت رهبري ) كه آقاي رييس جمهور نشسته بود،آقاي هاشمي بود ، سران مملكتي بودند ، قوه قضاييه ، همه بودند.آقاي صديقي روي منبر اين مطلب را گفت و آن را نتوانست تمام كند .همين كه خواست تمام كند فرياد گريه جمعيت و حضار بلند شد . ديدند اين جمعيت بسوي آقا دارند حمله ميكنند كه به عنوان تبرك به ايشان دست بزنند .آقا را بردند و ديگر نتوانستند جمعيت را اداره كنند .

برچسب: نویسنده: شیدا رضایی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 17:44

تفاوت علي دايي با دايي علي! تفاوت علی دایی با دایی علی موضع انشاء كه نه ولي موضع بحث روز ما است. خب هر چه باشد هفته دفاع مقدس است. علی دایی فوتبالیست و دایی علی جانباز! علی دایی یک تصادف کرد عالم وادم فهمیدند دایی علی به علت عارضه شیمیایی بیهوش شد کسی نفهمید! علی دایی را وقتی تصادف کرد با هلی کوپتر اختصاصی به بیمارستان بردند ولی دایی علی برای یک کپسول اکسیزن برای خود باید به هزار جا این در و آن در بزند! دایی علی ها گمنامند ولی علی دایی ها پرآوازه هستند.

برچسب: نویسنده: شیدا رضایی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 17:44

از جنگ از جنگ به یاد دارم آژیرش را از مادر خود اشک سرازیرش را اما عجبا ، شهید در ذهنم نیست ! این حافظه با این همه تغییرش را از قافله های شهدا جاماندیم رفتند رفیقان و چه تنها ماندیم افسوس که در زمانه دلتنگی مجروح شدیم اسیر دنیا ماندیم چه زيبا ملائك شدند زيستند همان ها كه هستند ولي نيستند ! کسانی كه در جمع ما بوده اند ولي حيف نفهميده ايم كيستند

برچسب: نویسنده: شیدا رضایی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 17:44

زندگی یک آیت الله شیمیایی با سه ترکش در سر برای این جانباز ۴۵ ساله باید گریست... این آیت الله جانباز ۱۵ درصد است ولی کارت جانبازی ندارد تنها یک نفر می تواند شهادت دهد که او در جبهه چه کرده است پزشکانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا رضایی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:09

تشرف امام خامنه اي جناب آقاي صديقي شب فاطميه روي منبر در بيت ايشان ( بيت رهبري ) كه آقاي رييس جمهور نشسته بود،آقاي هاشمي بود ، سران مملكتي بودند ، قوه قضاييه ، همه بودند.آقاي صديقي روي منبر اين مطلب ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا رضایی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:09

تو شهید خواهی شد... خبر رسید که جنگ است، زود راهی شدهوای روضه به سر داشت، قتلگاهی شد و عشق در به درش گشت و گشت دنبالشدوید پشت سرش عشق هم سپاهی شد به جرم این که چرا زنده مانده، از آنسوخبر رسید اخیرا که دادگا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا رضایی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 18:20

صاحبكار با بيان اينكه در اين طرح به بررسي اثربخشي كوركومين به عنوان يك درمان جديد در تسكين علائم خارش دهنده مزمن ناشي از گاز خردل پرداخته شده است، خاطرنشان كرد: در اين بررسي 96 جانباز مرد ايراني دچار عوارض خارش دهنده ناشي از سولفور موستارد به صورت تصادفي و در دو گروه طي مدت چهار هفته تحت درمان با كوركومين (در يك گروه 46 نفري) و دارونما (در يك گروه 50 نفري) قرار گرفتند. نتايج اين ادامه مطلب

برچسب: پايان,عوارض,پوستي,جانبازان, نویسنده: شیدا رضایی تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 14:23

شكوه جهان / سيد محمد باباميريانبوه تاول برتنت سر باز كرده اين هم نشان ديگري از سرفرازي ست تاول ، نه ! اين ها مهر تأييد است مومن تأييد معصوميت در عشق بازي ست كپسول هاي سرد اكسيژن برايت جز آه هاي بي ثمر چيزي ندارند مي خواهي آسوده شوي – حرف تو اين است – اين سال ها انگار پاييزي ندارد ! اين سرفه ها ياد آور يك عم درد است دردي كه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا رضایی تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 14:23

روایت دوران پس از جنگ از زبان جانباز گمنام شکارچی تانكهاي عراقي دارو ندارد وبلاگ جانبازان شیمیایی :شماره من را از روی وبلاگ جانبازان شیمیایی ایران پیدا کرده بود. رفتیم و رفتیم تا به خانه عباس آقای تاجیک رسیدیم. می گویند این عباس آقا شکارچی تانک بوده و یک هواپیمای اف 14 عراقی را هم تنهایی منهدم کرده ولی باورمان نشد. ادامه مطلب

برچسب: شکارچی تانکهای عراقی, نویسنده: شیدا رضایی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 4:56

من رضا ایرامنش، سرباز ژنرال قاسمسلیمانی ایرانمنش در مورد شیمیاییشدن خود در فاو گفت: آن زمان امام خمینی (ره) دستور تخلیه فاو را داده بود و زمانی که ما در حال خروج از فاو بودیم ماشینهای زیادی را در پایگاه خود داشتیم که در سمت ایرانی اروندرود مستقر بودند، فرمانده لشکر ما حاج قاسم سلیمانی بود که به ما گفت هر کدام هر ماشینی که میتوانید پشتاش بنشینید و آن را به پشت جبهه برگردانید. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا رضایی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 4:56

دگر شوق غزل در ما نمى بينى كسى تنهاتر از ما را نمى بينى دگر از آهوان چشمه چشمت نشانى را در اين صحرا نمى بينى به روى شانه هاى زخمى شعرم شهيد عشق را آيا نمى بينى؟ نمى دانى چه غمگين است وقتى كه، رفيقان را دمى اينجا نمى بينى دگر در حلقه قابِ نگاهِ من بجز بغض غريبى را نمى بينى ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا رضایی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 4:56

شكوه جهان / سيد محمد باباميريانبوه تاول برتنت سر باز كرده اين هم نشان ديگري از سرفرازي ست تاول ، نه ! اين ها مهر تأييد است مومن تأييد معصوميت در عشق بازي ست كپسول هاي سرد اكسيژن برايت جز آه هاي بي ثمر چيزي ندارند مي خواهي آسوده شوي – حرف تو اين است – اين سال ها انگار پاييزي ندارد ! اين سرفه ها ياد آور يك عم درد است دردي كه درعمق وجودت ريشه كرده چيزي نمي گويي ولي مي فهمم ، آري ! مسموميت خون تو را در شيشه كرده حتي نفس با تو سر ياري ندارد با اين همه از هيچ كس شكوه نداري بر عكس هر ابري كه مي خواهد ببارد ترجيح دادي بي صدا ، نم نم بباري امشب دوباره خاطراتت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا رضایی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 4:56

اینجا شهید زنده ای به آسمان خیره شده است...من خوشبخت ترین زن روی زمین هستمبرای رفتن از جایگاه فرشتگان و جایی که یک "شهید زنده" روی تخت به چشمان آسمان خیره مانده است پاهایم یاری نمی کند، انگار همان حس غریب همه وجودم را مسحور کرده است، اینجا جادویی به وسعت نگاه یک شهید جاریست، با وضو وارد شوید. ادامه مطلب

برچسب: من خوشبخت ترینم,من خوشبخت ترین مرد زمینم,من خوشبخت ترین,من خوشبخت ترین زنم,من خوشبخت ترین زن دنیام,آهنگ من خوشبخت ترین مرد زمینم,آره من خوشبخت ترین مرد زمینم,دانلود من خوشبخت ترین مرد زمینم,من با تو خوشبخت ترینم,دانلوداهنگ من خوشبخت ترین مرد زمینم, نویسنده: شیدا رضایی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 4:56

تو شهید خواهی شد... خبر رسید که جنگ است، زود راهی شدهوای روضه به سر داشت، قتلگاهی شد و عشق در به درش گشت و گشت دنبالشدوید پشت سرش عشق هم سپاهی شد به جرم این که چرا زنده مانده، از آنسوخبر رسید اخیرا که دادگاهی شد گذشت فصل زمستان و آخر قصهدوباره نقل، همان نقل روسیاهی شد تو هم قطار رفیقان رفته ات هستیو من که مطمئنم تو شهید خواهی شد ادامه مطلب

برچسب: تو شهیدی دیده ای از,نگاه گرم تو شهیدی,من شهیدم تو شهادت دادی,با شهیدان تو یا حسین,مدرسه شهید تو پا ابراهیمی,تو شهیدی دیده ای, نویسنده: شیدا رضایی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 4:56

نفس های خستهفاصلهای ندارد. دیوار به دیوار هستیم. یکی دو وجب بیشتر نیست. یکی دو تا آجر؛ البته من فکر نمیکنم چیزی غیر از یک تیغه باشد. روزهای اول که آمدند توی محل ما خانه اجاره کردند، زیاد اهمیت ندادم. گفتم شاید "آسم" دارد و یا ناراحتیای دیگر. دو سه شب که گذشت، خیلی کلافه شدم؛ رفتم زنگ خانهشان را زدم. طبقهی دوم. زنش بود، آمد دم در. اولش رویم نشد چیزی بگویم. ولی وقتی فکر سروصدا و سرفهها افتادم، به خودم جرأت دادم و گفتم: ادامه مطلب

برچسب: نفس های خسته,نای نفسهای خسته من,نای نفس های خسته ی من,ناز نفس های خسته من,به نفس های خسته این گرگ, نویسنده: شیدا رضایی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 4:56

صفحه بندی